|
♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ خیلی خَش هنسش ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥
|
نِــهـا روزی که تـو غـمگین بِـوِهـنِـم
غـم دنـیـا تَـزَر سـنگین بِـوِهـنِـم
چـه خَـش روزی خومو با هم بـگردَم
کـه دنـیا در چـشُـت رنـگـین بِـوِهـنِـم (ع . د )
♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥
اَگـه دسـت تـو اُمـبُـو ، چــی کـم اُمـنینگ
غـم هـیـچ آدم و هـیـچ عالم اُمـنینگ
بـه یـاد تـو گـریـخ از دل بـلـند بُــو
بِـدا که وخـتـی هـوندش ماتـم اُمـنینگ
♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥
بِـدا باد شمال که دلـبـر هونده
بِـدا که وخـت غم دیگه سر هونده
دل ناطق إروز شاداب و مسرور
که یارم از سرای دیگر هونده
پ ن : از این پس با همت شما این وبلاگ به صورت هفتگی آپدیت خواهد شد (البته در ایام امتحانات معذورم)
((و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه كرهاٌ و وضَعته كرها وحَملُه و
فِصالُه ثلاثون شهرا)) ( سوره احقاف آيه 15 )
دستتان را بوسه مي زنيم ، روزتان مبارك . . .
دَي
اَلا اي دَي تــو هسِّش تار و پـودُم
تــو هسِّش هستي و ايمان و جونگُم
زشيره ي جونگ خوت بَر مَه گُت اُتكِرد
چه زحمت ها كه بَر خوت حاصل اُتكِرد
شُو و روز هسِّنِش پابند بـهنَـه
لالالالا تَـگـو اي دَي تـو بَـر مَـه
شُو و روز و تِـه سـرمـا و تِـه گـرمـا
لالالالا تَـگُــو تـو بـي تـمـنّـا
گُت اُتـكه بَر مَه تـو بـا رنج و زحمـت
خدا اُتـادِي بهشت و باغ جنّـت
بـه قربـان غـم ديـريـنـه ي تـو
هَمَه عشق و صفا در سينه ي تو
بـه زير بار مِحنت خُردُت اُمـكِـرد
جوانيت اُمـبـو يكسر پيـرت اُمـكِـرد
بـه پـاس زحمـت و رنـج و عذابُــت
خدا اِيـگُـو نِـگُـم اُف در جوابُـت
بـدا اي دَي هُـنِـه بر چشم مَـه پات
بـبـو جـونـگم فداي نـام زيبات
به حق اي دَي بهشت در زيـر پـاتِـن
كه نـاطـق تا قـيـامـت جـان فـداتِـن
کمِ ساکی ، کمِ دهنو ، کمِ زیر
نگاهش بهر من چون نیزه و تیر
نگاه اندر نگاهم چون بینداخت
بگـشتم انـدرون دام او گیـر
♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥
چش آهو ، چش تیهو ، چش مُشک
فـراق یـار جـانی بَـر مَـه إیـکُـشت
زبـسکه غصه اُمـخَـه بـهـر یـارُم
بُـدم لاغر مـثـال کرته ی هُشک
♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥ ♥(.·°°·ناطق·°°·.)♥
ای ظرف طلا ، تَل مَبش ، منگ مزن
بر بخت سفید مَه و خوت سنگ مزن
از دست کاکا تو حق اتن دار بخورش
هی صد دفعه امگو شوویا زنگ مزن!
وب پاره میگه :
به روز آورده ای وبلاگ خود را
به وصف دلبر دلپاک خود را
دمی فارغ شدی از بیع سیم کارت!
به سر آورده ای امساک خود را امساك = خودداري
************************************
به دهنو نامی از فرهنگ بردی
دل این دختران را تنگ بردي
نگفتی نامبر آن کوچه را تو
به جای دل به سینه سنگ بردی؟ نامبر= شماره
***********************************
فرهنگ نشین میگه :
تورا من می شناسم شاعرنو
چه خوش گفته ای ازبهر دهنو
سراغی می دهند که تازه کاری
وگرنه به این زودی لو نمی دادی
چرا ذکرنکردی فرهنگ به ارقام
تاکمین گیرم تورا ازصبح تا شام
**********************************
مَه أكي داهِم و به فكرت هِسم
چشُم وازن و بي كار نهسم
كه غم خوردن نينگ در شأنت اي ناط
تو هم داهول أدش با يار دلخوات
************************************
با تشكر از همه ي دوستاني كه با قدم ها و قلم هايشان باعث دلگرمي ما مي شوند .
تو كا هـسـش كه مَـه دلتنگ أگيشتام
گنا بسم و دست بر سنگ أگيشتام
هَـمَـه داهـول أدن با يـــار دلــخـواه
مَـه كه در حسرت تـك زنـگ أگيشتام
*************************
دلُم شيشه ن خبر از سنگ اينينگ
فلزش خالصن و منگ اينينگ
به ناطق ، ياس و باران و بهاران
صفاي كو چه ي فرهنگ اينينگ
*************************
درون قلب من دلبر نشسته
به قتل عاشقان كمر ببسته
قيامت مي كند با قد بالاش
به غايت حُسن او از حد گذشته
در باز و دلم داشت هوا ی دل بازت
تا پنج بیایی و شوم محرم رازت
تا پنج بیایی و غم از دل بستانی
من غرق شوم غرق به دریای نیازت
چشمم به ره و دل به هوای تو گدازان
هشت است بی بی گفت گذشته است نمازت
راهی است میان من و گیسوی درازت
رویدر همه تا گمّ بنو کرده سوازت
گویند همه فکر پری کرده گدازت (استاد علاءالدین عزیزی)
دل و دینم ببرده یار رفته خداوندا مگردانش تو خسته
اگر او آتشی زد بر دل و جان نثارش کن تو گلها دسته دسته
_____________________________________________
دلم جز فکر تو درسر ندارد به غیر از تو دلم دلبر ندارد
گل عنبر نسیمم بی وفا شد چشَم راضی دلم باور ندارد
______________________________________________
شو و روز مَه تـه فکر یار هسم
بـه فکر دیدن دلـدار هسم
تـه راه مدرسه مگه أگیشتام
أدُم سرویس آبی خوار هسم (میم . دال)
____________________________________________________
خداونداگنه کردم چه بسیار گه و بی گه به هر روز و شب تـار
دگـر راهی به جز تـوبه نـدارم نـجاتـم ده تـو یـار از آتـش نـار (عمران درر)
____________________________________________________
شما هم می توانید سروده های خود را برای ما ارسال کنید تا دراین پست درج گردد .
هوا بارانی گشته بار دیگر به لطف ذوالجلال حی داور
ثنا گویند به درگاه خداوند جوان و پیر و خردسالان رویـدر
تمام کوچه ها لبریز از شل ز خور و تپه ها سبزه زند سر
جوانه می زنند گل ها به هرجا زمین و کوه و دشت و مزه و پـر
زده بوی پچاشوری به سرها خلایق شور هوبس دارند در سر
خداوندا بده هوبسی ما را به لطفت وایه ها از دل بـرآور
تبسم زلال
نگاه لطیف
صدایی را که هزاران برکه
انتظار رسیدنش را
پرسه می زنند
باید تـر شد
باید خیس
باید لطافت باران داشت
و نگاهی عمیق به سبزه
روئیدن در راه است . (استاد علاءالدین عزیزی)